خرید بک لینک

درباره سایت

پسر بهشتی❤رضاsedaღ♥♥ღ

به وبلاگ پسربهشتی خوش امدیدلطفادروبلاگم عضوشویدونظرهم بدهید باتشکرمدیروبلاگ <وبه این جانب نیزامتیازی بدهید>

امکانات وب

-->-->-->

درÛx8cاÙx81ت Ùx83د ساعت

-->-->-->

Ùx83د Ùx85Ùx88سÙx8aÙx82Ùx8a براÙx8a Ùx88بÙx84اگ


اÙx86تخاب بÙx87ترÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ Ùx85اÙx87

Ùx85جÙx84Ùx87 Ùx86اÛx8cت Ù¾Ùx84اس

-->-->-->--> -->-->--> body style="text-align:center">-->-->--> -->-->-->
-->-->-->


-->-->-->
-->-->-->
Google

در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت
کد جست Ùx88 جÙx88Ûx8c Ú¯Ùx88Ú¯Ùx84
-->-->-->
درÛx8cاÙx81ت کد پرÙx88از Øxadباب Ùx87ا

دلم باران میخواهد
فقط باران
بایک بغض به اندازه تمام دلتنگی هایم
وبعد هم توبنشینی کنارمن
وهردو باهم قطره های باران رابشماریم
یک...
دو...
سه...
وبعد اصلا یادمان برود که همه اینها فقط یک خیال ست...
تو...باران...من...
همه اینها خیال است؟؟؟؟؟
.
.
.

چه رسم جالبیست..
محبتت را میگذارند پای احتیاجت!
صداقتت را میگذارند پای سادگیت!
.
.
.
من می دانم ...
دلم تا همیشه در وسط ترین
نقطه ی زندگیت جا مانده است ...
جایی بین خواستن و نخواستن ...
جایی بین بودن و نبودن ...
جایی بین رفتن و نرفتن ...
جایی بین ....... این نقطه های خالی ...
.
.
.
شبیه قطره بارانی که آهن را نمی فهمد . . .
دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد . . .
نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمک هایت
الفبای دلت معنای ( نشکن ) را نمی فهمد . . . . . . .
هزاران بار دیگر هم بگویم دوستت دارم
کسی معنای این حرف مبهم را نمی فهمد . . . . .
.
.
.
گفت جانم کیستی؟
گفتمش تو عاشق من نیستی؟
گفت نه، اما ببینم تا به کی٬
پشت این در منتظر می ایستی؟
.
.
.

سکوتت را میگذارند پای نفهمیت!
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت!
و وفاداریت را میگذارند پای بیکسیت!!!...
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود
که تنهایی و بیکس و محتاج...
.
.
.
بعد از من اگر روزی بغض گلویت را فشرد...
پای احساست اگر بر سنگ خورد...
یا اگر یک روز دستان تو هم
گرمی دست کسی را در میان خود ندید...
و ندر آن هنگام تلخ
که فضای سینه ات جز آه آتشناک
چیزی را نمی داد گذر...
یادی از این دختر افسرده کن
بعد از من اگر زین کوچه ها
قلب تنهایی گذشت...
در نگاه او اگر برق نیاز
بر دو پایش پینه بود...
یادی از این خسته ی دلمرده کن
روزگاری بعد از این شاخه خشکی اگر دیدی به باغ...
بلبل افسرده ای دیدی به شاخ...
یادی از این شاعر پژمرده کن
گر شبی تنها شدی در خلوتی...
یافتی از بهر گریه مهلتی...
لیک اشکی گونه ات را تر نکرد...
درد خود را با خدا گفتی ولی باور نکرد...
روزگاری بعد از این
گر تو هم عاشق شدی...
یاد کن از من که...
هيچ...
.
.
.
بعــــــــضی وقتـــــــا تو دعــــوا ،

فقط باید نـــــگاه کـــــنــــــــی ،

ســـــــکـــــوت کـــــــنــــــــی ،

فــحشاش و بـــده و تو بشـنوی ،

بـــه جــــــــــــون بــــخـــــــری ،

...
تموم که شد بری بغلش کنی ،

گـــــــــــــــریه کـــــــــــــــــنی ،

حـــــــــــــــــرفـــــ ــی نـــــزنی ،

فقـــــــــط عمـــل کــــــــــــنی...

بــــــگی:

*********
با من نجنگ ، من دوستت دارم *********
.
.
.


نزدیکت می شوم بوی دریا می آید

دور که میشوم صدای باران

بگو تکلیفم با چشمهایت چیست؟

لنگر بیندازم و عاشقی کنم ؟

یا چتر بردارم و دلبری کنم؟

 

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: شنبه 26 مرداد 1392 ساعت: 12:05

صفحه بندی